خرید بک لینک
++باورتون میشه هنوز توی مهدهای ما بچه ها شپش میگیرن؟ و به هم کلاسی هاشون هم این شپش رو منتقل میکنن؟ و اون بچه میره خونه مامانش هم ازش شپش میگیره؟ :| من واقعا فکر میکردم دوره ی شپش گرفتن و این جور چیزها تموم شده!!! ولی هست. مهد مذکور یکی از بهترین مهدهای موجود هست. میخوام بگم از نظر بهداشتی هم تو مح

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 4:37

توی درخت نارنج خونمون یه کبوتر لونه کرده. اولین تخمی که گذاشت جوجه شده و الان رو دومی خوابیده. همه مراعات حالش رو میکنن. همه مواظب هستن که احساس ناامنی نکنه که بخواد لونش رو با این وضعیتی که داره ترک کنه. مامانم منو صدا کرد و یه پوست هندونه که توش برنج فریز شده ی چند روز قبل بود به علاوه ی یه کاسه

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:12

از خواب بیدار میشوم/ اب را میگذارم جوش بیاید/ یک کافی برمیدارم/تصمیم برای باز کردن و یا نکردنش انگار سخت ترین کار دنیاست/بعد از پنج دقیقه مجادله, منصرف میشوم/کافی را به جایش برمیگردانم/چقدر حس بعد از خوردن کافی بد است/ وارد خیابان پارکینگ میشوم/تصمیم بین تاکسی گرفتن و پیاده رفتن سخت ترین کار دنیا م

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:12

بچه بودم. یه چیزی رو خواستم. برام نخریدنش. این نخرین برام قابل هضم بود. من به پدر و مادرم اطمینان داشتم. من بچه بودم اما درک داشتم. من درک کردم که این "نه" پشتش دلیل منطقی هست. وقتی میگن"الان مقدور نیست" یعنی واقعا شدنی نیست. تحت هیچ شرایطی شدنی نیست. جریان "نه" شنیدن واسه من چیزی جز این نبود. تا

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:12

بنام و به یاد و برای تو با خودم فکر میکنم شب اول ماه رمضان هست و حالا کلیییی فرصت دارم که استفاده معنوی ببرم و روز بعد روز دوم هست بعدش روز سوم هست و ...روز دهم و هنوز بیست روز دیگه وقته بعد روز پانزدهم میشه و من به خودم میگم خب تا الان که هیچی هنوز نصفش مونده اما نصف دومم میگذره و من دو سه روز م

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:12

دلخوشی ها کم نیست.

مثلا همین خیال پردازی...

چقدر خوبه که مجانی هست.

حتی فکر کردن به اینکه "اگه مثل اینترنت بود که هر از یه مدت باید پول میدادم تا شارژش کنم" هم وحشت اوره!!!

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 20:12

کتاب دایی جان ناپلئون از ایرج پزشک زاد رو چند روز پیش تموم کردم. کتاب بامزه و باحالی بود. دوسش داشتم. چندین بار حین خوندنش به خنده افتادم اونم خنده های بلند. توصیفاتش عالی بود.کامل میتونید خودتون رو تو محیط و شرایط مجسم کنین. وقتی اخرای کتاب بودم رفت

برچسب: نویسنده: آرتین پاکدل تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 8:06

صفحه بندی